571.گره
از گرههای بی شمار زندگی گله نمیکنم
در اولین لحظه ای که بدنیا آمدم
گره ای به نافم زدند که معنای گره را بفهمم!
همان لحظه دانستم که همیشه گره معنای بدی ندارد…
شاید حکمتی در این گره هاست!
با خوشبینی و صبر هر گره را با رنگی زیبا کنار گره بعدی میگذارم و خدا را شکر می کنم که توانایی مقابله با آنچه سرنوشت برایم رقم زده دارم؛
شاید روزی برسد که با این همه گره فرشی زیبا ببافم
فرشی که خالق هستی نقشه اش را کشیده و مرا برای بافتنش برگزیده؛
چرا که استعداد و توانایی لازم را در من دیده!
نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۶| ساعت 0:19| توسط فاطمه| |
برچسب:
نویسنده: حمید رفیعی
تاريخ: شنبه
17 تير
1396 ساعت: 3:45