می دانستم که بیشتر از خودم نگران من است و می داند که رویاهای من پر از کوچه های بن بست و تاریک و بی فانوس است و اگر کسی دستم را نگیرد….
چشم هایم را بستم و از ته دل گفتم : "آمین"
چرا که می دانستم یکی آن بالا مرا دوست دارد….
نیلوفر لاری پور
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۶| ساعت 23:1| توسط فاطمه| |