طی اولین سال در آنجا از هر آنچه که زمین به او داد تغذیه کرد. عاقبت دیگر چیزی برای خوردن پیدا نکرد و مجبور شد به شهر باز گردد.
او گله کنان گفت: «خدا عادل نیست! نمی دانست که یکسال تمام منتظر شنیدن صدای او بودم؟ من از شدت گرسنگی مجبور شدم به شهر بازگردم.»
در همان لحظه فرشته ای ظاهر شد: «خداوند خیلی دوست داشت که با تو صحبت کند. یکسال تمام روزی تو را داد و امیدوار بود که بعد از تمام شدن آن خودت دست به کار مهیا ساختن رزق خود شوی. اما چه چیزی کاشتی؟ اگر یک انسان نتواند در جایی که زندگی می کند میوه ای پرورش دهد هنوز آماده ی گفت و گو با خداوند نیست.»
پائولو کوئیلو
نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن ۱۳۹۶| ساعت 1:46| توسط فاطمه| |
برچسب:
نویسنده: حمید رفیعی